محمد رضا واليزاده معجزى

417

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

هر اندازه كه مردم به تهران فاصله بيشتر داشتند روح آزادمنشى و مشروطه‌خواهى آنان ضعيف‌تر بود و من باب مثل اگر بخواهيم مشروطه را به چراغى تشبيه كنيم كه در تهران مىسوخت هر اندازه مردم از اين چراغ دور تر بودند از نور كمترى بهره‌مند مىشدند و پرواضح است كه نور آزادى اول در تهران طلوع كرد و قاعدتا بايستى احساسات مردم تهران از ساير نقاط تندتر باشد و هرچه دور تر شود ، كمتر گردد تا به صفر برسد . اگر كسى بگويد كه شهرهاى تبريز و رشت و اصفهان احساساتشان از تهران‌يان هم تندتر بوده و يا ايل بختيارى از همه بيشتر فداكارى كرده‌اند ، در جواب گوييم تبريز و رشت و اصفهان از حيث فرهنگ و آشنايى به تمدن اروپا بر ديگران رجحان داشته و داراى رجال روشنگرى بوده‌اند و ايل بختيارى هم خوانين درس خوانده و اروپا رفته‌اى داشته و افكار خود را به افراد عادى تلقين و روح آزادمنشى و آزادىخواهى آنان را بيدار كرده‌اند . ولى لرستانيان بيچاره كه از چندين سال قبل رشته ارتباطشان با مركز قطع و دولت در اثر ضعف و ناتوانى آنان را به حال خود گذاشته تا به هر نحو كه ميل دارند رفتار كنند ، چه نقش مؤثرى در برقرارى رژيم مشروطه مىتوانند داشته باشند جز اين‌كه گاهى آلت مقاصد سلطنت‌طلبى شاهزاده سالار الدوله بشوند و زمانى دنبال نظام السلطنه ما فى راه بيفتند و نگارنده در فصل مربوط به خود علت انحطاط و عقب‌ماندگى لرستانيان را روشن خواهد نمود . با تمام اين احوال لرستانيان هم در موقع مبارزه با رژيم استبدادى حتىالمقدور از كار و كوشش كوتاه نيامده و به سهم خود جهت تحكيم اساس مشروطيت فعاليت نسبى كرده‌اند . بارى لرستانيان كه با سالار الدوله خويشاوندى سببى داشتند و به مناسبت اين‌كه دختر والى پشتكوه و دختر امير اشرف زنان سالار الدوله بودند ، لذا از استماع خبر ورود سالار الدوله به ايران خيلى خوشحال شدند و در انتظار ورود او بودند تا با تمام قوا ياريش دهند و تهران را برايش تصرف كنند . البته اين مطلب هم از نظر خوانندگان پوشيده نماند كه به نظر لرستانيان هم صرفا حمايت از سالار الدوله نبود بلكه بيشتر خوشحالى و مسرت آنان از اين نظر بود كه ميدان وسيعى براى عرض اندام بدست آنان مىافتاد و آنان مىتوانستند از پرتو وجود شاهزاده به مال و ثروت بىپايان برسند و در عين جمع‌آورى ثروت شاغل مقامات حساس كشور هم شوند . به قول عوام الناس خرم‌آباد : طغارى بشكند ماستى بريزد * جهان گردد به كام كاسه‌ليسان شتر در خواب بيند پنبه دانه * گهى قپ‌قپ خورد گه دانه‌دانه